وقتی به کودکی خود می اندیشم دردم می اید.زیرا مجموعه ای از انواع رنجها را تجربه می کردم...لحظه هایی هم داشتم که به تمام رنجهایم می ارزید.وقتی مادرم کنار سماوری که قل قل میکرد نشسته بودوبرای ما چای می ریخت "ازنوشاندن محبوب مست می شدم نه نوشیدنی اش". لحظه ای که خود را به خواب می زدم تا او پتو برویم بکشد،لحظه ای که زخمی یا مریض می شدم،او نگران تر ازمن بخاطر من درد می کشید.گرچه توجهش شیرین بود،ولی رنج او برایم تلخ تر بودو به خاطر او خوب می شدم.

از کودکی من دائم فکر می کردم ،به همه چیز ...به آسمان وزمین و دیگران وخود وهمه چیز ولی هیچ نمی فهمیدم.واین کلاس من بود والفبای زندگی من .

چه زیباست به خاطر هم رنج بکشیم،به خاطر هم شاد باشیم،به خاطر هم زندگی کنیم وبه خاطر هم بمیریم.

در نوجوانی درد دیگر اضافه شد" درد تنهایی وبیگانگی وپوچی"

ای کاش بدانمی که من کیستم                   سرگشته دراین جهان پی چیستم

چیزی نداشتم بدان بنازم یا دل به آن ببازم ،به آنجا رسیدم که این دنیا اجرش به زجرش نمی ارزد.

بهر ما بهتر ازاین روزی نیست                        زندگی آش دهن سوزی نیست

آنقدر آه وناله کردم که از خود وهرچه بود بیزار شدم .بعد آنهمه بیزاری وخستگی به خود گفتم تو نشسته ای وروزگار چپ وراست بر سرت می کوبدو تودائم می نالی یا برای خود یا برای دیگران.خودت را که ضعیف وناتوان می دانی ،دیگران هم لحظه ای کوتاه همدردی می کنند ومی روند این آیا درمان توست؟یقه خود راگرفتم وباتهدید به دیوار کوبیدم وگفتم                یا بمیر یا قهرمان زندگی کن

از خود عالمی بخواه وازعالم هیچ نخواه

کس نخارد پشت من   جز ناخن انگشت من

تا این لجظه زنده مانی می کردم از این لحظه به بعد زندگانی ام شروع شد.شوری در وجودم ریخت ولی زود دریافتم که قهرمان شدن شور می خواهد ولی قهرمان ماندن شور بعلاوه شعور.برای همین است که بعضی یک روز قهرمانند وبعضی دیگر یک عمر.وبعضی جوامع یک برهه در اوج ارزش ودر برهه ای دیگر گرفتار سقوط ارزش ها می شوند. چرا که فقط شورند منهای شعور وتدبیر وبرنامه انسانی .

شور ،گل زیبایی است که گلدان شعور می خواهد والا این گل زیبا دوروزه است .

تولد من باتدبیر در سه حقیقت مقدس شروع شد که از کودکی ام بیرون آمد:

"حقیقت مقدس رنج    حقیقت مقدس فهم      حقیقت مقدس عشق"

بر سلول سلول وجودم حک کرده ام "نفس  نفس با این سه حقیقت زندگی می کنم .

"همدردی  را از رنج     هم فکری را از فهم     وهمدلی را از عشق  گرفتم."

                                                                                    ادامه دارد..........