از پدر:

سلام.

من نمی دانم کی من را دعوت می کنند.معمولا یک هفته قبل از هر برنامه به من اطلاع می دهند.البته خودم هم تمایل ندارم هر هفته بیام.ولی لذت می برم از این که در برابر شما عزیزان قرار می گیرم حتی حرفهای دل شما را می شنوم

هر کس جوری لذت می برد.لذت ما هم این است که گره از کاری بگشاییم و غمی از دلی برداریم

وقتی جملات شما را می خوانم که در عین صمیمیت و طنز گونه بودن حکایت از درک عمیق دارد به خود می گویم:"اگد مخاطبها اینها باشند چیزی برای یاد دادن ندارم"

جملات شما خارج از تعارف انرژی بسیاریست برای من...این واقعیت است که بزرگترها بیشتر از کودکان متاثر از تشویق هستند با این تفاوت که مثل کودکان نشان نمی دهند شاید فکر میکنند که کوچک میشوند ولی به اعتقاد من برای موفق بودن باید به تشویقها احترام گذاشت و از آنها شاد شد ولی هرگز نباید به آنها متکی بود چرا که در آن صورت بی تشویق محو خواهیم شد و خواهیم گفت:آنجا که ستاره هایش زود افول میکنند بهتر است غبار فرش باشم تا ستاره ی عرش

چه خوب است که با تشویق اوج بگیریم ولی با تکذیب سقوط نکنیم و از مخالف نترسیم.زیرا خدای کامل مطلق نیز مخالف دارد.

برنامه پیش رو.هدف روبرو.به پیش تا پیروزی...

با جمله های شما دوپینگ میکنم!

از تک تک شما از صمیم قلب ممنونم...