من خدا را دوست دارم وقتی که یاری ام کرد و دوستش دارم وقتی که یاری ام نکرد.
همچو مادری که طفل زمین خورده خویش را تنها گذاشت تا خود بلند شدن را بیاموزد.
کی شناسد طفل؛ قدر سیلی استاد را
خدایا.. من راز چهار فصل تو را می شناسم ،که در هر فصلی درسی آموختی مرا
همچو بهار نو در نو کن، همچو تابستان گرم و پویا، چون پاییز رسیده وپخته و چون زمستان ،آرام و خواب در رویای بهاری دیگر..
که حیات من در جریان این چهار فصل است.
چه بسا کسانی که تک فصل زندگی می کنند ؛
چون بهار دائم تغییر می کنند اما بی ثبات، چون تابستان گرم و پر تلاشند ولی بی هدف و چون پاییز دائم در یاد مرگند
ولی زندگی باخته نه پخته ویا چون زمستان در خوابند ولی بی امید به بهار.
و بدتر از اینها کسانی هستند که با فصل زندگی میکنند
نه تحول را می شناسند و نه تلاش، نه به پختگی می رسند نه آرامش، مرده می آیند و مرده می روند، یک عمر زنده نمایی میکنند
غافل از یک لحظه زندگی کردن.
خدایا.. هرگز نگران تلخ و شیرینی زندگی نبوده و نیستم، هراسم از بی ارزشی است
پس پناه میبرم به تو از بی فصل زیستن، ای خوب..
نگاهم کن، دستم بگیر و فصل فصل تا خود ببر..

سال نو،زندگی نو، بر همه مبارک
ابراهیم میثاق بهار 93