وبلاگ اختصاصی دکتر ابراهیم میثاق

از خاک تا افلاک...
نویسنده : ابراهیم میثاق - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩
 

وقتی به کودکی خود می اندیشم دردم می اید.زیرا مجموعه ای از انواع رنجها را تجربه می کردم...لحظه هایی هم داشتم که به تمام رنجهایم می ارزید.وقتی مادرم کنار سماوری که قل قل میکرد نشسته بودوبرای ما چای می ریخت "ازنوشاندن محبوب مست می شدم نه نوشیدنی اش". لحظه ای که خود را به خواب می زدم تا او پتو برویم بکشد،لحظه ای که زخمی یا مریض می شدم،او نگران تر ازمن بخاطر من درد می کشید.گرچه توجهش شیرین بود،ولی رنج او برایم تلخ تر بودو به خاطر او خوب می شدم.

از کودکی من دائم فکر می کردم ،به همه چیز ...به آسمان وزمین و دیگران وخود وهمه چیز ولی هیچ نمی فهمیدم.واین کلاس من بود والفبای زندگی من .

چه زیباست به خاطر هم رنج بکشیم،به خاطر هم شاد باشیم،به خاطر هم زندگی کنیم وبه خاطر هم بمیریم.

در نوجوانی درد دیگر اضافه شد" درد تنهایی وبیگانگی وپوچی"

ای کاش بدانمی که من کیستم                   سرگشته دراین جهان پی چیستم

چیزی نداشتم بدان بنازم یا دل به آن ببازم ،به آنجا رسیدم که این دنیا اجرش به زجرش نمی ارزد.

بهر ما بهتر ازاین روزی نیست                        زندگی آش دهن سوزی نیست

آنقدر آه وناله کردم که از خود وهرچه بود بیزار شدم .بعد آنهمه بیزاری وخستگی به خود گفتم تو نشسته ای وروزگار چپ وراست بر سرت می کوبدو تودائم می نالی یا برای خود یا برای دیگران.خودت را که ضعیف وناتوان می دانی ،دیگران هم لحظه ای کوتاه همدردی می کنند ومی روند این آیا درمان توست؟یقه خود راگرفتم وباتهدید به دیوار کوبیدم وگفتم                یا بمیر یا قهرمان زندگی کن

از خود عالمی بخواه وازعالم هیچ نخواه

کس نخارد پشت من   جز ناخن انگشت من

تا این لجظه زنده مانی می کردم از این لحظه به بعد زندگانی ام شروع شد.شوری در وجودم ریخت ولی زود دریافتم که قهرمان شدن شور می خواهد ولی قهرمان ماندن شور بعلاوه شعور.برای همین است که بعضی یک روز قهرمانند وبعضی دیگر یک عمر.وبعضی جوامع یک برهه در اوج ارزش ودر برهه ای دیگر گرفتار سقوط ارزش ها می شوند. چرا که فقط شورند منهای شعور وتدبیر وبرنامه انسانی .

شور ،گل زیبایی است که گلدان شعور می خواهد والا این گل زیبا دوروزه است .

تولد من باتدبیر در سه حقیقت مقدس شروع شد که از کودکی ام بیرون آمد:

"حقیقت مقدس رنج    حقیقت مقدس فهم      حقیقت مقدس عشق"

بر سلول سلول وجودم حک کرده ام "نفس  نفس با این سه حقیقت زندگی می کنم .

"همدردی  را از رنج     هم فکری را از فهم     وهمدلی را از عشق  گرفتم."

                                                                                    ادامه دارد..........


 
 
اندیشه
نویسنده : ابراهیم میثاق - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٢
 

قصد دارم خلاصه ای بسیار فشرده از اندیشه هایم را بنویسم.هربار قسمتی را خواهم نوشت.البته اگر چه نوشته هایم جدی است ولی من شوخی و طنز رابسیاردوست دارم وازافراد عبوس گریزانم. هم جدی بنویسیدوهم طنز گونه وصمیمی. خانواده من فقط افرادی که نسبتی با من دارندنیستندمن یک خاندان هم دارم که نسبتشان با من در سه چیز است.همدردی-همفکری-هم دلی.آنهایی که تجربه سه جقیقت راشروع کرده اند.

در میان این خویشان من کودک /پیروجوان/باسوادوبی سواد/روستایی وشهری/پولداروفقیر/عادی وفوق عادی و......همه جور آدم هست ولی یک ویژگی میانشان مشترک است."""انسان بودن""".با اینها حتی بعد مرگم هم تنها نیستم .به هم احترام بگذاریم حتی اگر همدیگر را دوست نداشتیم .بزرگی کرامت هرکس در احترام به مخالف است. باسخنان شادوبا ارزش وعمیق لحظه های هم را قیمتی کنیم.به قول ارسطو :زمانی حرف بزن که ارزش حرفت ازسکوت بیشتر باشد."گل باشید وخوش ببویید /گرد شما مگس باشد یا پروانه/ آفتاب باشید وبتابید به کویر یاگلستان /در ازاء پاسخ لطف هیچگاه منتظر نمانید.

بیاصبح باشیم صبح سپید          بیا سبز باشیم مثل امید

بیا تا به شهر سحر پل شویم     درآواز باران بیا گل شویم

"چهره آدمها مثل ساعات مختلف شبانه روز است .بعضی چون صبح پرطراوت /بعضی ها مثل سه نصفه شب هستند/چون صبح پرطراوت باشید/چون باران بخشنده ببارید/

  "دوستتون دارم.کامروا باشید"

باران وقتی می بارد نگاه نمی کند بر علف هرز می بارد یاگل

 


 
 
سلام.همواره سلام
نویسنده : ابراهیم میثاق - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۸
 

من آنم که خودمی شناسم . نه آنجه شما می گویید.

اگر کسی مرا کمتر از آنجه هستم دانست شاید باتحقیرش به من آسیب زند ولی اگر بیشتر دانست فطعا به خود لطمه می زند زیرا بادیدن اولین نقص من تصورش فرو می ریزد.

و نه فقط من بلکه امثال من هم در ذهنش خط خواهیم خورد.اگر معدل آدمها را دوست بداریم ممکن است علاقه مابه آنها کم یا زیاد شود.ولی هرگز خط نخواهند خورد.بت ها را تصورات اغراق آمیز ما می سازند همانطور که فرعون هارا برده ها...بگذریم...ما نه فرعونیم نه برده و از هر دو بیزاریم .

این جملات ژستی از تواضع نیست .من خودم را دوست دارم خوبان رابیشتر.به خود بسیار احترام می گذارم به دیگران بیشتر.و از تحلیل و تشویق شما جدا انرژی می گیرم و سپاس گذارم.اگرصفرم براین صفر به خود می بالم زیرا از بی نهایت زیر صفرها می آیم .رسیدن به این صفر حاصل پیمودن راهی پر رنج وطولانی است اگر چه رسیدن شیرین است ولی رفتن شیرین تر است. زیرا در رسیدن سکون است ودر رفتن حرکت .

پس باید در هر رسیدن رفتنی نو ساخت...

تا خدا باید رفت...

تاعرش باید پرید ...پرواز تا عرش ...پرواز تاعرش...


 
 
ممنونم
نویسنده : ابراهیم میثاق - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱
 

از پدر:

سلام.

من نمی دانم کی من را دعوت می کنند.معمولا یک هفته قبل از هر برنامه به من اطلاع می دهند.البته خودم هم تمایل ندارم هر هفته بیام.ولی لذت می برم از این که در برابر شما عزیزان قرار می گیرم حتی حرفهای دل شما را می شنوم

هر کس جوری لذت می برد.لذت ما هم این است که گره از کاری بگشاییم و غمی از دلی برداریم

وقتی جملات شما را می خوانم که در عین صمیمیت و طنز گونه بودن حکایت از درک عمیق دارد به خود می گویم:"اگد مخاطبها اینها باشند چیزی برای یاد دادن ندارم"

جملات شما خارج از تعارف انرژی بسیاریست برای من...این واقعیت است که بزرگترها بیشتر از کودکان متاثر از تشویق هستند با این تفاوت که مثل کودکان نشان نمی دهند شاید فکر میکنند که کوچک میشوند ولی به اعتقاد من برای موفق بودن باید به تشویقها احترام گذاشت و از آنها شاد شد ولی هرگز نباید به آنها متکی بود چرا که در آن صورت بی تشویق محو خواهیم شد و خواهیم گفت:آنجا که ستاره هایش زود افول میکنند بهتر است غبار فرش باشم تا ستاره ی عرش

چه خوب است که با تشویق اوج بگیریم ولی با تکذیب سقوط نکنیم و از مخالف نترسیم.زیرا خدای کامل مطلق نیز مخالف دارد.

برنامه پیش رو.هدف روبرو.به پیش تا پیروزی...

با جمله های شما دوپینگ میکنم!

از تک تک شما از صمیم قلب ممنونم...