شکست مبارک..
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳٠   کلمات کلیدی:

سلام بر هم دلان متفکر..
جملات شما را درباره ی " خدا " خواندم و به همه ی جملات ارزش قائلم چون محصول تفکرند، ولی برخی زیباتر از برخی دیگر بطوریکه در انتخاب بهترینش دچار مشکل شدم.
گرچه سلیقه ی من معیار نیست ولی بهترین را انتخاب می کنم. 
از همه ی شما که خالق احساس انسانی و معنوی هستید سپاسگزارم..

واژه بعدی :

2- " شکست مبارک"

 

-بیشتر از اینکه به پیروزیهای خویش ببالیم؛ به تسلیم نشدنهای خود باید افتخار کنیم چراکه در پیروزی ترس است و در تسلیم نشدن شهامت..

-موفق آن نیست که در زندگی شکست نداشته است، موفق آن است که تا پیروزی از شکست نترسد..

-شکستی که پل پیروزیست تلخ نیست..
- شکست + امید = پیروزی مکرر و شکست + حقارت = شکست پی در پی
-پیروزی پایدار ، شهامت و جرات می خواهد که در دل شکست خورده های امیدوار است..

 
راز حال خوش..
ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳٠   کلمات کلیدی:
بهشت گم شده ،گلستان آرامش ،جنات عدن.. کجاست؟
عمری است که در پی حال خوش هستیم ولی به غفلت دنبال حالت خوش رفتیم..
حال از شخصیت و درون است ، حالت از موقعیت و از برون (چشمه آن است که از خود بجوشد ) حال پایدار است و حالت گذرا..
از حال بد ،گرفتار حالت پرستی شده ایم :
دود و دلبر ، عیش و نوش ، شهرت و شهوت و مقام و پول پرستی ، آلودگی شغلی ، تفریحات نا سالم و آینده ی مفسد ... همه از حال نا آرام و بد است.
راز آرامش پایدار و لذت ماندگار ، چیست !
ساده بنویسید که راز حال خوش چیست؟
مشتاق دیدن نظرات شما هستم ، همدلان خوبم..
 

 
تغییر آدرس دفتر
ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳٠   کلمات کلیدی:
سلام.. 
دفتر اینجانب از جای سابق ( فلکه دوم صادقیه ) تغییر مکان یافته و آدرس جدید متعاقبا اعلام می شود..
لازم به ذکر است شماره تماس ، همان شماره قبلی 02144076204 است
لطفا به آدرس سابق مراجعه نکنید.
با تشکر
 

 
سلام عزیزان..
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٧   کلمات کلیدی:

سلام عزیزان..
در پی این هستم که با کمک شما مجموعه ای تدوین کنم بدین صورت که هربار واژه ای می گویم ، در وصف آن هرچه می دانید و می خواهید بگویید.. توصیف زیبا ،نکته علمی یا کاربردی ، شعر و نثر و ... هرچه مفید است.
از بهترین جملات شما در مجموعه استفاده خواهد شد.
مشتاق دیدن جملات شما هستم..

1- " خدا "

 

در وصف تو چه بگویم!
خدای بخشنده ، خالق روزی ده ، طبیب شفا بخش ، حامی ، امنیت بخش و ...
نه.. آنچه نوشتم ، چیزهایی است که خود می خواهم ، تو را نخواندم ، خواسته های خودرا خواندم
تو بیش از اینهایی ، پس آنچه نوشتم تو نیستی و آنچه هستی نوشتنی نیست ، ای برتر از خوب ،
در وصف تو فقط چنین می توان گفت : .........


 
"بچه های مدرسه"
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٧   کلمات کلیدی:
اوقات خوش آن بود ،که با دوست به سر شد ؛
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود..
خاطرات معنوی و متفاوت از دوران جوانی ام در جبهه ها
شبکه پنج مستند "بچه های مدرسه" مربوط به جبهه رفتن بچه های مدرسه الهی
18 اردیبهشت ساعت 9:15 شب
تکرار جمعه ساعت 10:30 صبح

 
سال نو،زندگی نو، بر همه مبارک
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٤   کلمات کلیدی:
من خدا را دوست دارم وقتی که یاری ام کرد و دوستش دارم وقتی که یاری ام نکرد.
همچو مادری که طفل زمین خورده خویش را تنها گذاشت تا خود بلند شدن را بیاموزد.
کی شناسد طفل؛ قدر سیلی استاد را
خدایا.. من راز چهار فصل تو را می شناسم ،که در هر فصلی درسی آموختی مرا
همچو بهار نو در نو کن، همچو تابستان گرم و پویا، چون پاییز رسیده وپخته و چون زمستان ،آرام و خواب در رویای بهاری دیگر..
که حیات من در جریان این چهار فصل است.
چه بسا کسانی که تک فصل زندگی می کنند ؛
چون بهار دائم تغییر می کنند اما بی ثبات، چون تابستان گرم و پر تلاشند ولی بی هدف و چون پاییز دائم در یاد مرگند
ولی زندگی باخته نه پخته ویا چون زمستان در خوابند ولی بی امید به بهار.
و بدتر از اینها کسانی هستند که با فصل زندگی میکنند
نه تحول را می شناسند و نه تلاش، نه به پختگی می رسند نه آرامش، مرده می آیند و مرده می روند، یک عمر زنده نمایی میکنند
غافل از یک لحظه زندگی کردن.
خدایا.. هرگز نگران تلخ و شیرینی زندگی نبوده و نیستم، هراسم از بی ارزشی است
پس پناه میبرم به تو از بی فصل زیستن، ای خوب..
نگاهم کن، دستم بگیر و فصل فصل تا خود ببر..

سال نو،زندگی نو، بر همه مبارک
ابراهیم میثاق بهار 93
 

 
آشتی..
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٩   کلمات کلیدی:

آشتی به معنای اشتباه کردم یا حق با توست نیست،

آشتی به معنای دوستت دارم است..

قهر کاری کودکانه است ، احساس می خواهد ولی آشتی کاری خردمندانه است و عقل می خواهد..


 
از شر خالی در خیر جاری..
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٩   کلمات کلیدی:
برای اثبات خوب بودن اولین شرط، بدی نکردن است نه خوبی کردن، چه بسا بد هایی که خوبی میکنند و کنارش صد بار بدی و خیر خود را خنثی میکنند.. 
چو آن گاوی که از وی شیر خیزد / لگد در شیر کوبد تا بریزد
ما به "لطف کردن" محتاج تریم تا "لطف دیدن" ، چرا که در لطف کردن عزت نفس یافته و عزیز می شویم ولی لطف دیدن شاید از ترحم باشد و تحقیر شویم. 
خوشا حال کسانی که به هر حال خوشند و راز چنین حال خوش را در این دو صفت می توان یافت: از شر خالی در خیر جاری..
کس لذت این باده چه داند که نخورده است..

 
← صفحه بعد